۴.۱۲.۸۶

Hier et Demain


این یه نوشته خصوصیه ، می تونین نخونین!
***************************



_تولد تو برای خودت یک لحظه است ، برای دیگری دردی لذت بخش .......
اما برای من زندگی است.



_زندگی تو برای خودت داستانی است، برای آسمان کلمه ای .......
اما برای من اسطوره ای است.


_داستان تو هر چه هست ؛ برایم یلدا نمی گذارد.


_یلدای تو یعنی تمام شدن تنهایی...


پ.ن:
  • من شطرنجی ام.......از بزرگی تو و کوچکی خودم
  • دلم تنگ شده...
  • روزهایم در منتهای نارنجی می گذرد!
  • دلم خیلی تنگ شده.........
  • بی موضوع که نمی شد نوشت و تولد تو آخر هر چی موضوعه!
  • دلم.............................................
  • خدا رو به خاطر بودنت شکر


شنبه 4 اسفند

۲۰.۱۱.۸۶

انقلاب اپسیلون ها

(اصلا الان منتظر یه متن سیاسی نباشین که مرا صد دل از این خوبان جدا نیست!!!)

****************************************

انقلاب به اصطلاح فجری ما تا حالا سه نسل و درگیر کرده که ما اصلا به دوتای اول کار نداریم....


ولی اوضاع واسه ما فرق میکنه.......از همون بچگی که نیمه دوم بهمن میشد آرزوم بود که دوباره انقلاب شه، نه اینکه فکر کنین عجب اپسیلون روشن فکری بودم تو دوران طفولیت ها، مسئله این بود که با اون تریپ تعطیلی اجتماع حال میکردم
( که خدا رو شکر الان هم به بهترین نحو به آرزوم رسیدم!)

یه کم که گذشت و از طفولیت به طفلیت رسیدم و دیگه حالیم بود کی رفت و کی اومد. بازم سرگرمی های بهمنی سر جاش بود؛ یه 10 روزی کلاسا تق و لق ، ما هم که بچه معروف مدرسه( البته نه واسه خوشگلی و ... بلکه از نظر حضور بابا اینا در انجمن و ...) و هزار جور بازی و ادا اطوار داشتیم مثه گروه سرود و نمایش و ....و فکر هم می کردیم که انقلاب یه چیز مهمی بوده در حد اهمیت سرود ما تو جشن!
بعدا که هنوزم دنیا واسمون گل و بلبل بود و کلمات زشتی مثه کل کل رو بلد شده بودیم سر تزئینات کلاس با کاغذ رنگی و چیزای جیگول وینگول با بقیه کلاسها رقابت می کردیم!!!!
تو دبیرستان هم اگرچه وقتی یکی میومد واسمون حرف بزنه (آقای متشخصی چیزی) همش ابروهامونو مینداختیم بالا که اینا رو نیگا ، معلوم نیس چه فازی گرفتن که هنوز سرخوشن.........ولی همیشه نسبت به ادامه برنامه، خوردن آب میوه و یه 22 بهمنی که اینور و اونورش بشه یه شمال رو ردیف کرد رضایت خاطر داشتیم.


اونا که گذشت.......................

الانا اگرچه نه تعطیلیش محسوسه، نه هیجانش، و نه هیچ چیز دیگه ولی هنوزم یه حس نوستالژیک از اون روزها مونده که منو نسبت به فهمیدن یه اپسیلون اطلاعات اضافه از اتفاق هایی که افتاده تشویق می کنه...................

همش هم همین نیست

تو کشور نیمچه دپسرده ما، همین که 2 روز پرچما رنگی بشه ، از در و دیوار آهنگای شاد بزنه بیرون و یه تعطیلی هم پشت بندش؛ یعنی مردم شادند و این یعنی خوب .................البته خیلی ها هم این روزا رو به یاد خاطرات 30 سال پیششون می گذرونن که جزو نسل 1 و 2 محسوب می شن و قرار نیس الان در موردشون چیزی بگیم!

بعد اینکه برنامه های صدا و سیمای ایران هم تغییر اساسی می کنه........
یه turn to our back واقعی رو می بینیم، جدا از شیرینی دیدن امثال پرستویی در دهه 50 و زنده شدن خاطره خیلی ها که الان نیستن ، به یه واقعیتی میرسیم که ماها از همون اولم استعداد فیلم سازی نداشتیم.........ضمنا خدایی به نسبت اون موقع بهتر شدیم دیگه!!!! ( من کشته و مرده تیتراژ های آخر این فیلم هام) D:

تازگی ها هم شاید دیده باشین که یه سری فیلم های جالب غیر تکراری از اون زمان ها پخش می کنن......مثلا امشب مصاحبه با فردین رو پخش کردن که از اوضاع بد سینماها می نالید!

ولی نمیشه خیلی هم دیگه آدم چشماشو ببنده و یه سری تفکرات رو که به اسم سریال به خورد آدما می دند رو نادیده بگیره........ تو یکی از این امسالی ها یه مصدق درست کرده بودن که آدم نسبت به غرض ورزی صاحبان رسانه 2 زار شک هم نمی کنه....... حداقل انقدره تلبلو نباشین که یه اپسیلون ِ مصدق نشناس هم حالیش شه!

یا اینکه تو بخش های خبری میان میگن سال 57 استان سیستان بلوچستان 3 متر جاده داشت الان 30 متر! اون وقت حتی یه اپسیلونی مثه من ادعا می کنه که این چیزا با طرح تکامل تدریجی داروین هم شکل می گرفت....... هدفی که با خواستن یه ملت تحقق پیدا کرده باشه برای هر عقل سلیمی مقبوله، مخصوصا واسه ایرانیا که فکر کنم اولین و آخرین Team Work موفقشون بوده باشه؛ پس لطفا انقدر این ملت گوسفند رو خر نکنین! (تابلوئه که نباید ادامه بدم چون دارم حس نزدیکی به مقامات قضایی رو پیدا می کنم!)

در هر صورت کار مردم ما انقدر برام ارزشمند هست که نسبت بهش مثبت فکر کنم و سر تسلیم نسبت به خواسته هاشون فرود بیارم.........


امیدوار باشم که مردم مون دوباره اون همه با انگیزه بشن و یادشون بیفته مبارزه تنها راه زندگیه!




  • Je suis malade et ne suis alee a la classe aujourd'hui

  • Je n`ai pas de fonte de Francais et c`est por quio le orthographe n`est pas totalement correct

  • en tout cas Dieu Merc



شنبه 20 بهمن

۱۹.۱۱.۸۶

اپسیلون درددار



  • Dieu Merci


جمعه 19 بهمن

۱۷.۱۱.۸۶

روزِ پرِ اپسیلون



امروز و شرمنده
آخه بعد کلاس رفتم دفترانقده حرف زدما گلوم گرفته دیگه نمی تونم حرف بزنم؛ آخه بس که حرف نزدم گلوم عادت نداره!
دلم واسه بچه ها خیلی تنگ شده بودا.......
جای جدیدشون کلی دوره، کلی بد مسیره واسه من، کلی قدیمی یه، کلی دنجه، کلی دوست داشتنی یه(جای جدید طاقچه داره، باغچه داره، حیاط داره، حیاطش حوض داره، حوضش نمیدونم ماهی داره یا نه روش برف بود)!
البته میشه اینجوری هم گفت آدمایی اونجان که شاید هر جای دیگه رو هم دوست داشتنی کنن!

خیلی حال تایپ فارسی ندارم


پ.ن:


  • هر کی بهتون گفت ایرانیا مهربونن، به هم کمک می کنن، هوای هم رو دارن...... یه زبون درازی بهش بکنین و بهش هرهر بخندین(من نگفتم فحش بدینا، مسوولیت فحش ها پای خودتونه).....از نظر آدرس دادن هم بیخود اسم اصفهانیا بد در رفته........هممون عین همیم.......حالا گیج زدن من تو پیدا کردن موقعیت های جغرافیایی مزید بر علت میشه ولی نامردی آدما اونم تو سرما خیلی درد داره!
  • تردد تو جاهای مختلف شهر حس های مختلفی به آدم منتقل می کنه و من از تردد تو جاهایی که موقع برانداز شدن از پایین به بالا trace می کنن متنفرم!
  • اگه یه سقف بالاسرتونه ، سالمین(مخصوصا از نظر فکری) و کسایی هستن که دوسشون دارین 1000 بار بگین خدایا شکرت چون آدم یه چیزایی میشنوه که .......
  • امروز صدف یه کتاب Conjuguer (صرف فعل فرانسوی) از انقلاب واسم گرفت.........دستش درد نکنه!
  • دارم فیلم Alexander می بینم ( نیوشا 3-4 سال پیش واسم رایت کرده بودا ولی نمیدونم چرا تا الان سراغش نرفتم)
  • Enfin Dieu merci

چهارشنبه 17 بهمن

۱۶.۱۱.۸۶

نازهای آهنین


عجب دور و زمونه ای شده ها....
قبلنا ناز کردن یه فعالیتی بود که به قشر خاص و لطیفی از جامعه بر می گشت؛ ولی الان ماشالا هر کی از راه می رسه یه کوهستان ناز داره!
حالا ناز شدن پسرا که مقوله ای :-& آوره بماند ............. اینکه یه مجموعه ای ازآهن و فولاد بیاد واست ناز کنه خیلی حرص داره.....
آخه این چند وقته یه تیکه آهن 4 چرخه همچین گذاشتمون سر کار..................جاتون خالی!
اون موقعی که تهران از برف تعطیل شد ماشین های باهوش ما هم سریع فهمیدن و خودشون و تعطیل کردن و اصلا به روی مبارک هم نیاوردن که شاید آدم کار داشته باشه.....
جالب تر این که انگار هر چی این ماشین ها گرونتر شن نازشون بیشتر هم میشه!
تو اون برف و سرمای خفن خوب گفتیم تقصیر خودمونه ( آخه ماشین رو تحویل نگرفیم و گذاشتیمش تو بخش غیر مسقف حیاط) بعدش دیگه نمی دونم چی شد که یهو حیا کرد و عین موتور هواپیما شروع به کار کرد!!

یه چند روزی حسابی خوشحالمون کرد تا اینکه یه روز که یادم نیس صبح بود یا شب دوباره شروع کرد به ناز کردن........ تا جایی که بابا و دادا فنی کار ما هم از پس این همه ناز برنیومدن!
کار به آدم های این کاره تر رسید و ما هم بالاخره فهمیدیم اشتراک ایران خودرو یعنی اینکه یه آقاهه میاد خونتون و کلی تلاش می کنه که از هر راهی شده دل این اعجوبه ناز و ادا رو نرم کنه ولی زهی خیال باطل..........
اگه به یه پیت حلبی اون قدر ور رفته بودن یه قری میداد که این بچه پر ناز و نوز ما(!!!!!!) استارت هم نخورد.......
اینجوری بود که بابا تصمیم گرفتن با استفاده از روش های تربیتی آدمش کنن :->
و چنین بود که نازنازی ما با ignore دسته جمعی از سوی همه اعضای خانواده قرار روبه رو شد و دیگه دریغ از یه نگاه که بهش بشه ( بیچاره چه زجری کشیده)
تا اینکه سه روز پیش نمیدونم بابا از سر دلتنگی یا دلسوزی هم که بود رفت یه نگاه زیرچشمی بهش کرد (نمیدونم روش شده تو چشای بابا نگاه کنه یا نه) و بعدش یه استارت و بعدش چشمای من که از صدای ماشین باز شد!

:-O

البته اصلا فکر نکنین که به این زودی دست از ناز برداشت چون میدونست که تابلو میشه............ واسه همین یه چراغیشو قرمز کرد که بگه من هنوزم ناز دارم و بکشید!
ولی بابا گول نخورد که........ فقط به علی گفت که ببرش دکتر!
علی هم نه که با 10 (9-) سر عائله نمیرسید ناز ایشونم بکشه تلاش کرد یه تایمی واسش خالی کنه ...........
قرار بود امروز برن دکتر ...... که نازنازی دیگه دیشب از ترس آمپول یا خودشیرینی یا هر ادای جدیدی که داشت عین قرقی روشن شد و دیگه هیچ لپیش گل ننداخت و ......
ولی بابا گول نخورد که......بازم تاکید کرد که دکتر سر جاشه....... حالا هر چی هم که اعجوبه ملاحت صداشو ریز کرد که بابا دلش رحم بیاد دیگه اثر نداشت!
امروز از صبح رفتن دکتر ، علی هم به دکترش که آشنا بود سفارش کرد که چندتا آمپول ویتامین الکی هم شده بهش بزنن که دیگه ادا در نیاره!


حالا همه اینا که گفتم فکر نکنین می خواستم از محصولات وطنی خرده فنی بگیرم....... فقط می خواستم به آقای منطقی گوشزد کنم که بچه هاشون رو یه کم بهتر تربیت کنن! ( بابای من درسته که خیلی کارشو بلده ولی چند تا بچه تربیت کنه آخه!)

نتایج:
-در حدی که نازتون رو می خرن ناز کنین
-بهترین راه واسه اهلی کردن بچه بی اعتنایی یه
-وقتی تو مرحله بی اعتنایی هم هستین بچه رو زیر نظر بگیرین
-و آخر
تو زمستون ماشیناتونو نذارین روش یه متر برف بشینه بعد که یخ زد به کارخونش فحش بدین!

پ.ن:
  • امروز جایزه های جشنواره خوارزمی رو دادن! (خوب زیاد به ما ربطی نداشت، قرار نبود جایزه بگیریم ولی شاید یه روز خواستیم بگیریم)
  • هنوز نمی دونم سرانجام Super Tuesday چی شده که در موردش چیزی بگم!
  • فردا بعد یه عمری می خوام برم دفتر روزنامه سر بزنم!
  • من تازه فهمیدم انجیر دوست دارم!
  • هی می خوام غر نزنم نمیشه.......... خوب تایپ فارسی سخته! :(
  • انتظار زندگی رو قشنگ تر می کنه حتی اگه واسه چیزی باشه که میدونی چیه....... حتی اگه موضوع فیلمی که قراره دستت برسه رو هم بدونی(و حتی بدونی فرانسویه با زیرنویس انگلیسی)!
  • امروز ظهر تو راه برگشتن از کلاس واسه اولین بار یخ زدن رو حس کردم....... سرد بوداااااااا!
  • خیلی از اینکه دیگه دیر به کلاس نمی رسم حال می کنم!
  • Dieu Merci


سه شنبه 16 بهمن

۱۵.۱۱.۸۶

یه اپسیلون سلام




"همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی ، که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند ، تو همچنان که هستی!!!"

پ.ن:

  • اول سلام
  • خوب اینجا خیلی نوئه کم کم درسش میکنم
  • میگن خوبه هر چیزی رو موقع نیاز بهت بدن که قدرشو بدونی.......یعنی من الان قدر اینی که دارم و میدونم
  • Epsiloneer رو دوست دارم
  • شما ها رو هم همینطور!
دوشنبه 15 بهمن