27.2.09

دوباره...

اینکه برگها دم بهار دوباره در میان
معنیش این نیست که میان که دوباره نامردی درخت و تجربه کنن؛
می خوان یه مدت سرشون و بذارن رو سینه درخت و خورشید و ببینن.
اگرچه این وسط شاید ترس پاییز یه لحظه هم ولشون نکنه!






یه جمعه خوب 9 اسفند

13.2.09

I've got the coziest place in the world


In your ARMS, honey!!!!



جمعه 25 بهمن

7.2.09

ادامه!

دوباره روز از نو روزی از نو.....
اگه فکر کردی ......... اصلا این روزا فکر میکنی به من؟
به من که تو تاکسی چه جوری دستامو مشت میکنم که انگار کسی فشارشون میده...... به من که تو این شهر دراندشت دچار فتق خاطراتم......خاطراتی شیرین که برای ماندنشان مجبورم گریه کنم.......آخه میترسم یادم بره.......

نه دلم گرفته، نه غصه ته دلم جمع شده، نه غر دارم......
همه روزم به بشکن و خنده میگذره......
فرقم با قبل اینه که دیگه خیال پردازی ندارم....
دنیا یه کمی، فقط یه کمی اون روش رو بهم نشون داد و الان من موندم بدون اون همه رویایی که داشتم واسشون زندگی می کردم!
مثه تو هم ننشستم که معجزه شه،
نشستم دارم میشمارم....... نه که روزا رو یا سالها رو......
دارم خنده هامون و میشمارم ببینم میارزه که واسشون تنهایی گریه کنم یا نه.......

دنیا به خوبی قبلناست....... حتی خیلی چیزا بهتره
ولی نمیدونم چرا تو کم میخندی!

یک نسل خنده می خواهم از نژاد لبانت،
آرزوی بزرگیست؟
****
داشتیم از کوه میومدیم پایین،
رفتنه گفته بودم امروز همه چی خوبه، فقط بارون و رنگین کمون میخوایم....
داشتیم از کوه میومدیم پایین،
بارون اومد و رنگین کمون شد،
اون موقع بود که دیدم هنوز یه چیز دیگه هم میخوام،
واسه همین گفتم:
"یک نسل خنده می خواهم از نژاد لبانت،
آرزوی بزرگیست؟ "

دفعه بعد انگار روبه روی هایدای شریعتی رنگین کمون دیدیم،
داشتیم شیرهویج، هویج بستنی یا یه چیزی تو همین مایه ها می خوردیم
(هر چی بود دفعه اول و آخرم بود، البته نه که بد بوده باشه ها)
اونجا طوفان شد و بعدش رنگین کمون.......

میبینی هر کلمه ای که بگی بعدش ده تا پست خاطره است!

پ.ن.
هنوز میشنوم!
پ.ن.1
رجوع شود به همینی که هست!



شنبه 19 بهمن

14.9.08

این داستان ادامه دارد

I need a stress reliver........ A kind of cure for an unknown fear.........
یکشنبه 24 شهریور

22.8.08

این حال ِ من ِ بی توست!




آیم لاست ویثوت یو !



چمعه 1 شهریور

19.8.08

همینی که هست!

وقتی سر حال نیستی نمیتونم خودم و گول بزنم که نفسم مثه همیشه میره و میاد!
اینجا یه بغضی گیر کرده که چاره اش فقط خنده توئه!




سه شنبه 29 مرداد

10.8.08

نوعی دیگر!

سر جیمز جینز، فیزیکدان، اخترشناس و ریاضی‌دان انگلیسی:

ما در چنین جهانی اتفاقن وارد شده‌ایم، اگر نه دقیقن به اشتباه، دست کم در نتیجه‌ی آنچه به معنای دقیق کلمه ممکن است بتوان یک تصادف توصیف‌اش کرد. کاربرد چنین کلمه‌ای نباید باعث تعجب شود که پس چرا زمین ما وجود دارد، زیرا تصادف روی خواهد داد، و اگر جهان به قدر کافی ادامه پیدا کند، در گذر زمان هر اتفاق قابل تصوری ممکن است بیفتد. به نظرم هاکسلی بود که گفت: شش میمون اگر میلیون‌ها میلیون سال بدون دخالت هوش، ناشیانه با ماشین تحریری تایپ کنند، تردیدی نیست که سرانجام تمام کتاب‌های موزه‌ی انگلستان را خواهند نوشت. اگر آخرین صفحه‌ای که یکی از میمون‌ها تایپ کرده بررسی کنیم و دریابیم که در ناشی‌گری کورکورانه‌اش اتفاقن غزلی از شکسپیر را نوشته، حق داریم که آن را تصادفی چشمگیر بدانیم.
مجله‌ی شهروند امروز. شماره‌ی 51. صفحه‌ی 37

  • Tu est d`homme plus adorable que je connais.......Alors, Bonne Anniversaire mon heros
  • Merci pour etre mon frere

یکشنبه 20 مرداد